به نام خدای شهید

تاریخ هشت ساله دفاع مقدس ما پر است از نشانه ها و آیات حقانیت جنگ ما ...

نگاهی کوتاه و اجمالی به خاطرات ثبت شده حکایت از آن دارد که دست قدرت الهی در پشت این جنگ 8 ساله (گنج 8 ساله ) نمایان است ...

فقط گوش شنوائی می خواهد و چشم بینائی...(فبای آلا ربکما تکذبان...)

دیگر نیازی به داشتن چشم بصیرت نیست .....(فبای آلا ربکما تکذبان...)

هفته دفاع مقدس از امروز آغاز شده و حقیر سعی خواهم کرد در هر روز از این هفته یک کرامت ثبت شده از شهدا را در وبلاگم درج کنم ... امید که شهدا به برکت این ایام نگاهی به دل سوخته و سیاهم بنمایند.....

تبسم شیرین در قبر

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمدرضا دیرینه‌حقیقی آمده بودند تمام شد، پیکر شهید را درون قبر گذاشتند. لحظاتی بعد محمدرضا آرام‌تر از همیشه، درون قبر خوابیده بود. تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می‌کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله‌اکبر! شهید می‌خندد!»
او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهرة پاک، آرام و نورانی محمد‌رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب‌های محمد‌رضا در حال تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود، در حال بازشدن و جداشدن است و دندان‌های محمدرضا یکی پس از دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.
عموی او می‌گفت: اول خیال کردم لغزش حلقه‌های اشک در چشمان من است که باعث می‌شود لب‌های شهید را در حال حرکت ببینم، با آستین، اشک‌هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.
لب‌های او در حال بازشدن بود و گونه‌های او گل می‌انداخت.
پدر و مادر شهید را خبر کردند. آن‌ها هم آمدند و به چهرة پاک فرزند دلبندشان نگریستند. اشک شوق از دیدن چنین منظره‌ای به یک‌باره، بار غم و رنج فراق محمدرضا را از دل آن‌ها بیرون آورد. مادرش فریاد زد: «بگذارید همه بیایند و این کرامت الهی را ببینند»
تمام کسانی که برای تشییع پیکر شهید به بهشت‌آباد اهواز آمده بودند، یکی پس از دیگری بالای قبر محمدرضا آمده و لبخند زیبای او را به چشم دیدند.
روی قبر را پوشاندند، در حالی که دیگر آن لب‌ها بسته نشد و تبسم شیرین و لب‌های باز شدة شهید باقی بود.
دست‌نوشتة شهید در دفترچة یادداشت:

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را گو همه باد ببر
روز مرگم نفسی وعدة دیدار بده
وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

این سخن شهید دربارة تبسم لحظة تدفین است که پس از شهادت، در خواب به مادر می‌گوید: مادرم! آنچه را که شما فکر می‌کنید در دنیا و آخرت بهتر از آن نیست، مشاهده کردم

http://598i.mihanblog.com/